خرید بک لینک
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا محمدی تاريخ: چهارشنبه 23 فروردين 1396 ساعت: 16:31

پست رو ننیشه بدون غرغر کردن در موردت شروع کنم بد نیست بدونی امروز پروفایلم رو مثل تو نوشتم :دی البته به جز ماه تولد ، چیزی که نمی دونم چرا دوست ندارم کسی بدونه ، انگاری برا خودمه فقط . من با اعداد فرد یا زوج هیچ کاری نداشتم هیچ وقت اصلا برام مطرح نبوده اما نمی دونم چرا از21خوشم نمیاد پنج شنبه برای

برچسب: نویسنده: سارا محمدی تاريخ: چهارشنبه 23 فروردين 1396 ساعت: 16:31

دارم کم کم به نقطه ایی از زمان میرسیم که باید نقطه امن دنیا رو ول کنم و بازم برم تو دل زندگی.


داشتم فک می کردم به این که چرا برای تحصیلات عالیه شهر خودم رو ول کردم

که به چمدان رسیدم

بله عینجانب عاشق چمدان بوده ام و هنوز هم هستم ، اصلا جذاب ترین اختراع بشیریت ه این چمدان مخصوصا صورتی :)

و همین یک فقره باعث شد بنده برم یک شهر دیگه و چه بسا تا آخر عمر به عشق کشیدن چمدون چرخ دار یکجا نشین نشم

برچسب: نویسنده: سارا محمدی تاريخ: چهارشنبه 23 فروردين 1396 ساعت: 16:31

قرار است امروز کاراموزی زنان شروع شود. چه بشود این کاراموزی که تا حالا دو جلسه اش رو فرت کرده ایم :دی یکی قبل عید و دیگری14اهم :) اینچنین دانشجوی نمونه ایی هستم بنده که تازه این ترم کتاب ها را دارم باز می کنم و چه ناجوان مردانه درس داده اند این اساتید . در6جلسه لطف کرده و 330صفحه را تدریس کرده اند و

برچسب: نویسنده: سارا محمدی تاريخ: چهارشنبه 23 فروردين 1396 ساعت: 16:31

بعله کاراموزی زنان شروع شد اون هم با چه اوضاعی استاد ما تشریف نیاورده و دو گروه قاطی شدیم ، تو بیمارستان قشون کشی کرده و از تیر رس سرپرستار تا حد امکان خارج می شویم. من می گم سرپرستار ، شما غول دوسر که آتیش از دهنش درمیاد تصور کنید البته افتضاح ترین قسمت این ه که یک عدد مربی بسیار جوان داریم که خا

برچسب: نویسنده: سارا محمدی تاريخ: چهارشنبه 23 فروردين 1396 ساعت: 16:31

این روز ها صبر تمرین می کنم ، به این شیوه که جلوی مربی می ایستم ، هر انچه که لایق خودش ه رو تحویل من میده و من هم اصلا به روی خودم نمیارم ، حتی دلم نمی خواد که حرص بخورم اما خب حرص رو می خورم. آیا فکر کردین که اینحانب در رابطه با پرستاری کار خواهم کرد؟ خیر هرگز ، اون دوسال طرحم رو تموم کرده و یکی ا

برچسب: نویسنده: سارا محمدی تاريخ: چهارشنبه 23 فروردين 1396 ساعت: 16:31

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: سارا محمدی تاريخ: چهارشنبه 23 فروردين 1396 ساعت: 16:31

بین خواستنت از خدا و نخواستنت درگیرم

بین صلاح خودش و اون چیزی که من می خوام درگیر ام


لعنتی

متاسفم که تنها کسی هستی که منجر به آریتمی من میشی


اگر این جوری نبود خیلی راحت تر تصمیم می گرفتم


متاسفم از این که این قدر با حماقت غرورت رو شکستم

بابت همه چیز متاسفم

کاش برگردی((>﹏<)

برچسب: نویسنده: سارا محمدی تاريخ: شنبه 5 فروردين 1396 ساعت: 15:53

امروز با خیالت بازی ها کردم

برایت دست تکان دادم

لبخند زدم

و ابروهایم از شوق دیدنت از هم دور شدند


میدونم مسابقهه داری

امیدوارم موفق باشی

دلم به دوست داشتنت خوشه

برچسب: نویسنده: سارا محمدی تاريخ: شنبه 5 فروردين 1396 ساعت: 15:53

نفس عمیق و خون سرد

خون سرد

خون سرد

و میدانی


:) لبخند تلخ

بابا رو نگاه می کنم و زل میزنم به چشماش بلکه بتونه از اعماق قلبم با خبر شه

برچسب: نویسنده: سارا محمدی تاريخ: شنبه 5 فروردين 1396 ساعت: 15:53

صفحه بندی